جنسیت واقعی 8 پسر منظم ارسال شده است

sexting.jpg ،

من زیاد اهل حرف نیستم من به بیشتر افرادی که دارای تصاویر قابل شارژ از آلت تناسلی من هستند یا شواهدی از تلاش من برای کثیف صحبت کردن ، اعتماد ندارم. (و وقتی می گویم به بیشتر مردم اعتماد ندارم ، این شامل بیشتر افرادی می شود که قبلاً با آنها رابطه جنسی داشته ام. من یک انسان شکسته هستم.)

چه تعداد از خانمها ناحیه شرمگاه خود را می تراشند



مربوط: شکار کردن کلاهبرداران چگونه است: چشمان خصوصی داستان های خود را می گویند

اما من آن را انجام داده ام. آخرین باری که تیراندازی کردم ، یک شب مست بودم و آلیسون ، زنی که دوست داشتم ، برای چند هفته خارج از شهر بود. دلم برایش تنگ شده بود. و واژن او. بنابراین من شروع به شلیک کردن برخی از جنسها کردم ، به او گفتم آنچه می خواهم با او انجام دهم ، و غیره. بسیاری از آنها از جزئیات گرافیکی تشکیل شده بود: اگر او در رختخواب من باشد ، از چه روشهای رابطه جنسی دهانی استفاده می کنم لحظه



به نظر من عجیب بود که در ازای آن هیچ پیامی دریافت نکردم و بعد از حدود 15 دقیقه ، تلفن خود را بررسی کردم و متوجه شدم که آلیسون ، زنی را که دوست داشتم ، سکسست نکرده ام.



من عمه آلیسونم را سکس می کردم. خوشبختانه بعداً توانستیم با آن بخندیم. اما این باعث شد نوعی دمپر در هر اشتیاق و علاقه ای که من برای ارسال پیام داشتم ایجاد کند.

در اینجا در WomensHealthMag.com ، باید بدانیم که جنسیت افراد دیگر چگونه است. بنابراین با تعدادی از افراد تماس گرفتیم تا آنها را وادار کنند تا به طور ناشناس از بهترین ، بدترین و عجیب ترین داستان های پیام کوتاه خود را به اشتراک بگذارند.

1. پدربزرگ سورپرایز
'من فقط یک بار در زندگی ام یک خروس شلیک کرده ام و این بعد از آن بود که او قول داد که تلافی کند. من سکسی را فرستادم ، سپس فهمیدم که تصویر پدربزرگم در پس زمینه وجود دارد. بنابراین من احساس عجیب و غریب در مورد آن پاسخ او در اینجا است. '

آبی ، رنگارنگ ، قلم ، لاجوردی ، آبی ، عکس صفحه ، چند رسانه ای ، مربع ،



2. Tinder Turn-Up
'من چند تجربه بسیار دیوانه وار با دخترانم داشته ام که در Tinder ملاقات کرده ام. در واقع ، دخترانی که هنوز در Tinder با آنها همسان نشده ام. عجیب است که می توانید با کسی که حتی ملاقات نکرده اید این را صمیمی کنید. اما شاید به همین دلیل است که آنها مایلند خیلی جلو بروند - آنها در واقع شما را نمی شناسند! این یکی با دختری اتفاق افتاده است که مثلاً 24 ساعت یا بیشتر برای او پیامک زدم. ما داشتیم یک مکالمه عادی داشتیم ، و سپس او گفت ، 'شما می دانید من چه می خواهم؟' این همان چیزی است که به دنبال آن رخ داد.

رنگارنگ ، قلم ، لاجوردی ، عکس صفحه ، چند رسانه ای ، سیستم عامل ،

3. طعمه و سوئیچ
'دوست دختر فعلی من برای چند ماه تلاش می کرد مرا به کار سکس بسپارد ، اما در ابتدا از این کار راحت نبودم - بنابراین عکس دیکی را که برای من نبود برای او فرستادم. و منظورم این است که واضح است که مال من نبود چون یک دیک سیاه بزرگ و پوچ بود. سرانجام ، تلفن جدیدی دریافت کردم که از پس اسنپ چت برمی آید و ما واقعا سکسست را شروع کردیم. اما این خیلی چیز خاصی نیست. '

4. حداقل سکسی کلمه همیشه
'من برای تعطیلات در خانه بودم و با برخی از دوستان دبیرستانم بیرون بودم که ناگهان متنی از پسری دریافت کردم که از دیرباز با آن ارتباط برقرار کرده بودم و می گفت:' هی ، فقط به تو فکر می کردم و دلم برای بدن تو تنگ شده است. ' که فوق العاده ناجور بود ، اما او واقعاً خوب به نظر می رسید ، بنابراین من مانند 'خوب ، بیایید ببینیم این کجا می رود' بود. بنابراین ، در واقع ، او فقط به کل می رود ، 'چه چیزی می پوشید؟ تصور کنید من آن را از شما و غیره بردارم. ' چیزهای عادی سکسی. من واقعاً مشغول دوستانم بودم ، بنابراین تمام پاسخ های من به معنای واقعی کلمه بود: 'می خواهید این کار را با من انجام دهید؟ باشه.' به معنای واقعی کلمه غیر جنسی ترین چیزهایی است که می توانم بگویم. حدس می زنم که این موضوع واقعاً او را از حالت پیاده می برد و حدود 30 دقیقه ادامه داشت ، که ناگهان او گفت: 'می خواهم از تو بخواهم کاری با من انجام دهی ، اما می ترسم فکر کنی عجیب است.' آن موقع بود که من فریفته شدم. من واقعاً جذابیت را پیدا کردم تا سعی کنم آنچه را که می خواست از او بگیرم. سرانجام ، بعد از اینکه واقعاً تلاش زیادی نکرد ، او این حرف را زد: 'من می خواهم به من بگویی که قصد داری قنداق مرا لیس بزنی.' من باختم. آی تی. من فکر می کنم کلمه butthole در واقع کمترین کلمه سکسی است که شما می توانید بگویید. و بعداً ، برای اینکه اوضاع بدتر شود ، در حالی که من و دوست دخترانم در حال گفتن قهقهه به او خندیده بودیم ، او یک تصویر واقعی از خزنده و بی موی خود را که با فلاش و دکمه روشن روشن شده بود برای من ارسال کرد. نیازی به گفتن نیست ، ما از آن زمان تاکنون صحبت نکردیم. '



5. راه حل پیتزا
'یك شب كه مدتی از شهر خارج شده بودم و دوست دخترم را از دست داده بودم ، سعی كردم او را وادار كنم كه با من رابطه دوستی داشته باشد. او حال و هوای دیگری نداشت و مدام به من می گفت که پیتزا می خواهد. بنابراین به او یک پیتزا سفارش دادم. نمی دانم چه اتفاقی می افتاد اگر من هم نان پنیر او را بگیرم. '

رنگارنگ ، قلم ، لاجوردی ، فناوری ، عکس صفحه ، چندرسانه ای ، اسبابک ، دستگاه تلفن همراه ، دستگاه ارتباطی ، الکترونیک ،

مربوط: چرا بعضی اوقات Kinda توسط آن مردی که از شما متنفر است روشن می شود

6. کار شلوغ
'من در یک سایت دوست یابی با یک پسر آشنا شدم و چند بار بیرون رفته بودیم. ما احساسات خود را درست کرده بودیم و انجام داده بودیم ، اما چیزی فراتر از آن. یک روز ، حدود ساعت ناهار ، او به من پیام داد و پرسید که روزم چگونه می گذرد. من پاسخ دادم ، 'اوه ، خوب است ، فقط یک چهارشنبه معمولی' ، یا چیزی شبیه به آن. سپس از او پرسیدم که روزش چگونه می گذرد؟ او پاسخ داد که اگر من در آنجا با او کار کنم خیلی بهتر می شود. وی این کار را با ویدئویی از خودارضایی در دفتر کار خود دنبال کرد. من بعد از آن کار را با او قطع کردم. خیلی عجیب بود - پادشاه عجیب بود.

مربوط: آیا زن و شوهرهایی که در فیس بوک شرمنده می شوند در واقع بیشتر عاشق هستند؟

7. نه
در اواسط تا اواخر دهه بیست ، با یک همکار مرد که 13 سال بزرگتر بود و به تازگی با دو بچه طلاق رفته بود ، قرار گذاشتم. شیمی قابل لمس بود ، و جنسیت شگفت انگیز بود. ارتباطات بین جنسیتی نه چندان زیاد. به دلیل بچه ها ، هفته ای یک بار همدیگر را می دیدیم ، به این دلیل که من فهمیدم یک ارتباط پیام کوتاه تند و تیز می تواند شکاف را برطرف کند. او ظاهراً آماده این کار نبود. سرانجام ، بعد از تمام تلاش هایم برای بیرون آوردن او از منطقه راحتی سکسی ، فقط شروع به تخمگذار آن کردم. '

رنگارنگ ، قلم ، لاجوردی ، آبی ، عکس صفحه ، چند رسانه ای ، مربع ،

و که ، دوست من ، مثل همیشه دیوانه است. دیگر هرگز تلاش نکردم. بالاخره مهم نبود. شخصاً همه چیز عالی بود. اما شاید برای زندگی جنسی دیجیتال که رضایت شما را جلب کند ، هر دو باید کمی تخیلی / دمدمی مزاج باشید. '

8. The Bad Morning Meme
'من با پسری کار کردم که زیبا به نظر می رسید اما کمی عجیب و غریب ، هر چند جذاب بود. او هر چند وقت یک بار فقط در دفتر من بود ، اما وقتی بود ، با من بسیار خوب بود. یک بار ، او از من پرسید که آیا می خواهی با او به یک ساعت خوش بگذرانم؟ هفته بعد ، ما این کار را کردیم. این کاملا طبیعی بود و ما کمی بوسه زدیم. چند روز بعد ، صبح بیدار شدم و تصویری از گنگ توپ و مجموعه ای از دستبندها را دیدم و به دنبال آن یکی از آن تصاویر گربه وحشتناک گربه ای که می گفت: 'به زودی. خیلی زود.' به من پیام دادم که من هنوز حتی یک فنجان قهوه نخوردم و از آن زمان تاکنون صحبت نکردیم.